دیروزدر یک روز گرم زمستانی در حالی که روبروی همبرگر فروشی ایستاده بودیم و منتظر تاکسی (یا اتوبوس) بودیم،من،سالومه شایگان برای اولین بار ریدن به ارزش های دوستی و انسانی را با تمام وجود حس کردم و از این حس لذت بردم !
اون بدبختا هم فکر کنم خیلی بهشون برخورد.سر یک موضوع بسیار کوچیک.فکر نمی کنم بدتر از این می تونستم محفلی رو ترک کنم طوری که به فرد فرد خضار توهین مستقیم بشه ! اگر سریع برنمی گشتم کار تموم بود. حتی الآن هم مطمئن هستم بسیار دلخور هستند ازم .اما من اصلا قصد ناراحت کردن اونهارو نداشتم. فقط می خواستم یک تجربه جدید رو حس کنم. اصلا توجیه خوبی نیست ولی به هر حال همینه که هست. خیلی لذت بخش بود. من اصلا فکر نمی کردم که به این راحتی بشه ارزش های نهادینه شده رو تخریب کرد.
هرگز آن چند قدم تاریخی رو فراموش نمی کنم.من یک آدم عوضی کامل بودم.
پ.ن.: جرئیات ؟ بیخیال بابا…