اول از همه می خواستم از دوستان استرالیایی خودم(!) که دعوت من را لبیک گفتند تشکرو قدردانی کنم؛ازهمین جا ماچ-تان می کنم.وشما هم مطمئن باشید درپس پرده این اقدام هیچ انگیزه ای جز این دعوت من نبوده. البته ازگوگل هم بخاطر خاموش کردن چراغ های سایتش سپاس گذارم!
این شعررو هم به عنوان یک کنکوری بدبختتقدیم می دارم به جشنواره نوروزی + :
میزنی بر سر که کنکورم چه کار ؟
تو نه از بهر کنکور آمدی
بلکه اندر پی حال و در پی حول آمدی
هی نخوانید و بگویید این چراست؟
بابا کنکور پر ز این **شعرهاست
این چه عیدی ست که می خوانی فرصت-اش
سیصد و اندی نخواندی،این هم سرش!
جام ویسکی را بیار ای هم-نفس
این ندای قلب احسان است و بس!
-Ehsan ft.Kazem Ghalamchi-
ایهاالناس ! میبینید این حجم معظم دروس و تست و… چه برسر جوانان آورده که چنین به عجزولابه
وچرند بافی افتاده اند ؟!
+یادمه قبل از عید یک نفر در اینجا مرا دعوت کرده بود عیدی بدهم! این عکس رو تقدیم میدارم. خودم گرفتم حال کنید! + (عکس را در Flickr ببینید)
+باز هم در آزمون قلم چی افتخار آفریدوندم !

مارس 31, 2008 روی 9:55 ب.ظ
بسیار عکس خوب وشعر چیزشری بود
مارس 31, 2008 روی 9:59 ب.ظ
تا میتونی درس نخون! این تنها راه رسیدن به خداست. نادانی!
آوریل 1, 2008 روی 3:59 ب.ظ
به به، واقعا شعر زیبایی بود!
آوریل 1, 2008 روی 8:36 ب.ظ
انشاالله تعالی با سیزده تان به در رود این کنکور و درس و مخخش..
آوریل 1, 2008 روی 10:36 ب.ظ
چرا افتخارآفرینی در قلم چی را در جشنواره شرکت ندادید؟!
آوریل 2, 2008 روی 4:05 ب.ظ
سیزده بدر سال دگر اردوی عید واه واه واه!
آوریل 2, 2008 روی 6:13 ب.ظ
خدا رو شکر ما دیگه تو زندگیمون هیچگونه کنکوری نداریم.
آوریل 3, 2008 روی 12:35 ق.ظ
سلام رفیق.. نبودم چند وقت!! تو هم کم کار بودی! داشتی به مهمانان نوروزی سرویس میدادی؟!
میگم! راجع به اون قضیه شرط بندی؟ چی شد!! ها!!
آوریل 3, 2008 روی 1:58 ق.ظ
کل وبلاگتو خوندم. تو هجده سالته؟
و دختری؟؟؟؟
دومی برام عجیب تر بود.
خاک تو سرت اگه غیراز پلی تکنیک جای دیگه قبول شی!
بشین یه ذره عمومی بخون!
آوریل 3, 2008 روی 3:26 ق.ظ
بچه شیرازی ؟ چه جالب ! آخه من امسال عید شیراز بودم ! البته ما از اون نوع مسافرایی که گفتی نبودیم ! 3-4 تا نقشه شیراز دستمون بود و یه همشهری تون هم شده بود راهنمای ما ! اتفاقاً همون طرفای بلوار چمران بودیم فک کنم اسمش معالی آباد بوده باشه … درسته ؟ ولی در کل شهر باحالی دارید با آدمایی دوست داشتنی و واقعاً مهمون نواز …
آوریل 3, 2008 روی 12:41 ب.ظ
میبینم که از شدت فشار به گلواژه گفتن افتادی! امیدوارم که قبول بشی، چی می خوای بخونی؟
آوریل 5, 2008 روی 8:49 ق.ظ
نمی دونم این چه جریانیه که کامنت هارو می بندی!/:
آوریل 5, 2008 روی 6:08 ب.ظ
تو که بابا رتبت آخر تک رقمی می شه..غصه چی رو داری؟ چرا شما خر خونا عادت دارین دائم ناله کنین که هیچی نخوندین؟ می ترسین اگه روز کنکور چشماتون احیانا تار دیدو جواب سوال ها رو اشتباه دادید و گند زدین بتونین بعدش یه جوری جمعش کنین و بگین: دیدین ! من که گفتم هیچی نخوندم !؟؟؟