دیروزدر یک روز گرم زمستانی در حالی که روبروی همبرگر فروشی ایستاده بودیم و منتظر تاکسی (یا اتوبوس) بودیم،من،سالومه شایگان برای اولین بار ریدن به ارزش های دوستی و انسانی را با تمام وجود حس کردم و از این حس لذت بردم !
اون بدبختا هم فکر کنم خیلی بهشون برخورد.سر یک موضوع بسیار کوچیک.فکر نمی کنم بدتر از این می تونستم محفلی رو ترک کنم طوری که به فرد فرد خضار توهین مستقیم بشه ! اگر سریع برنمی گشتم کار تموم بود. حتی الآن هم مطمئن هستم بسیار دلخور هستند ازم .اما من اصلا قصد ناراحت کردن اونهارو نداشتم. فقط می خواستم یک تجربه جدید رو حس کنم. اصلا توجیه خوبی نیست ولی به هر حال همینه که هست. خیلی لذت بخش بود. من اصلا فکر نمی کردم که به این راحتی بشه ارزش های نهادینه شده رو تخریب کرد.
هرگز آن چند قدم تاریخی رو فراموش نمی کنم.من یک آدم عوضی کامل بودم.
پ.ن.: جرئیات ؟ بیخیال بابا…
فوریه 26, 2008 روی 8:55 ب.ظ
سلام
فکر می کنم به خویشتن شناسی خوبی دست یافته ای!
نکته در انتظار اتوبوس بود یا همبر گر یا گرمای روز؟
فوریه 26, 2008 روی 9:14 ب.ظ
ان شا ا… خدا به احوالات شما بریند!
فوریه 27, 2008 روی 4:00 ق.ظ
یک سالومه شایگان عوضی
+ کون توضیح دادن نداری ، گه میخوری پست میدی!
فوریه 27, 2008 روی 2:11 ب.ظ
هر جور راحتی..
فوریه 27, 2008 روی 9:06 ب.ظ
جمعی را شکست عشقی نمودی خدایت شکست عشقی کناد
پ . ن : لینک کردمت
فوریه 28, 2008 روی 12:51 ق.ظ
لذتی که در تخریب هست در هیچی نیست… مخصوصاً تخریب انسانها
فوریه 28, 2008 روی 2:57 ق.ظ
چه قدر تمیز می شه با اصطلاحات 2 خردادی بازی کرد
با کامنتت پای پست آخر DESERTER موافقم.
خودم هم از اون تخریب چی های باسابقه هستم که واسه غافلگیری اموات امشب گذاشتم کنار.
فوریه 28, 2008 روی 6:10 ب.ظ
تبریک میگم! شما عضو گروه سادیسم داران مزمن شدهاید!
فوریه 28, 2008 روی 7:41 ب.ظ
تو به خودت توهين کردي عزيزم نه به اونا ! اتفاق افتاده، دربارش فکر هم کردي، کيف هم کردي، دربارش پست هم نوشتي اما هنوز مطلبو نگرفتي !
به خودت بگو : اون يه سالومه شايگان ديگه بود بابا، تا واسه کودک درونت بدآموزي نشه !
فوریه 28, 2008 روی 8:05 ب.ظ
در مورد عکس، فکر کنم اون عکس انقدر کليت داشت که بشه به وبلاگ نويسي مربوطش کرد…ضمنا شما پيشنهاد بهتري داشتيد ؟
در مورد حکايات…
1- شما مرحمت کنيد وايسيد کنار بذاريد اونايي که خيالشون تخته دامن خودشون پاکه بيان تو گود و پاک دامني بزرگ مردان رو قضاوت کنند، اين غلطا به من و شماي معلوم الحال نيومده.
2-هر کشتن و خون ريختني دامن انسان رو آلوده نمي کنه، اگه قرار بود بر و بچه هاي دهه سي و چهل اين مملکت هم مثل شما فکر کنند و دامنشونو بگيرن بالا تا يه وقت گلي نشه الان ايران يکي از استان هاي عراق بود.
3-آدمخوبه وقتي با چيزي مخالفه انقدر تخم داشته باشه رو راست بگه قبول ندارم و خوشم نمياد، نه اينکه يه جمله از کتاب بدزده يه جمله از يه مقاله بچينه کنار هم تا از موضعش دفاع کنه. اصولا داشتن يک مثقال جيگر در زندگاني ضروري است.
فوریه 29, 2008 روی 12:44 ق.ظ
آفرین! آدم همیشه باید جرات تجربه کردن چیزهای جدید رو داشته باشه وگرنه پیشرفت نمیکنه. حیف که من ندارم!