وقتی داشتم کیمیاگر رو می خوندم به این فکر می کردم که این آقا عجب نبوغ و استعدادی داره؛چه خوب داستان رو پیش می بره و چه عبارت های بدیعی استفاده می کنه…
اما وقتی دومین و سومین کتاب از اون رو هم خوندم (بریدا و ورونیکا تصمیم میگرد بمیرد) دیگه کاملا مطمئن بودم که پائولوکوئلیو یک نویسنده نیست : یک دلال ِکلمات است. این قضیه رو به وضوح میشه در کتاب مثل رود جاری باش یا قاموس فرزانگی هم دید.
ته-مایه های داستان ها هیچ گونه خلاقیتی در خود ندارند… همیشه یک انسان ِ تنهای در مانده که با توسل به معنویات و خرافات و فال ورق و… به رستگاری میرسد!یک راه بدون افت وخیز و هیجان.یک راه از پیش معرفی شده.و جملات قلمبه ای که در تفکرات (معمولاشخصیت اصلی) چپانده شده اند.
امیدوارم دنیای ادب و فرهنگ هرچه زودتر از دست این آفت رهایی یابد.
فوریه 8, 2008 در 7:37 ب.ظ
اصلا آدمها دو دستهن. دستهی دوم رو که از پائولوکوئلیو خوششون میاد رو باید انداخت تو چاه فاضلاب!
فوریه 9, 2008 در 12:28 ق.ظ
فکر میکنم ایشون در وردپرس دات کام وبلاگی ایجاد کرده اند تا آثار خود را بیش از پیش جهانی کنند … آدرسش رو گشتم پیدا نکردم ، فکر کنم تو خوراک خوانم ته گرفته … .
—
من از این نویسنده تعریفات زیادی شنیدم ، این مطلب شما را به یکی از دوستانم که از طرفداران ایشون میباشد ارجاع دادم تا ایشون جواب شما را بدهند ، خوشحال میشم دلایل اصلی دلزدگیتون را مطرح کنید … فقط بخاطر دلال کلمه بودن ؟!
—
شاد باشید … ..
فوریه 9, 2008 در 1:22 ق.ظ
ایول..دقیقا مسیر منو رفتی تو هم! منم اول با خوندم کیمیاگر خیلی به به و چه چه کردم اما هرچی بیشتر کتاباش رو خوندم.بیشتر دیدم از هر المانی چه درست و چه نا درست سعی میکنه اون چیزی رو نشون بده که خودش میخواد و خیلی متعصب رفتار میکنه! (یعنی تو نشون ندادن ها)…و خیلی راحت به صورت سطحی به مسائل چیره میشه! (البته)!!!
اصولا طرفدار های زیادی هم داره.. اون هایی که فکر میکنن با خوندن پائولو کوئلیو شناخت تازه ای از جهان هستی پیدا کردن.. اصولا دختر بچه های 14-15- ساله.. یا پسرهایی که شکست عشقی خوردن و عاشق این دختر بچه های 14-15 ساله هستن!
اما کلا هر چی که باشه من تو نویسنده بودن این آقا زیاد بحثی ندارم! بیشتر از این نوع تفکرش در حرثم. کلا ..حالا…
فوریه 9, 2008 در 4:15 ق.ظ
پیشنهاد میکنم برای تثبیت این عقیده ات ، 11 دقیقه رو هم بخونی
سالومه :خوانده ایم آن کتاب مسخره را ! مثل بقیه است… یک دختر تنها…و ذلالی بیشتر!راهی برای فروش بیشتر کتاب !
فوریه 9, 2008 در 7:54 ب.ظ
انشاالله
فوریه 9, 2008 در 9:53 ب.ظ
درود بر شما سالومه
دنیای ما پر است از این جفنگیات زیبا ..
و ما آدمهایی که همیشه از واقعیتها می ترسیم و فرار می کنیم .. به این آدمهای شیاد پول میدیم (کتاب ، سمینار ، مجله ، کلاس ، ..) تا ما رو واسه دقایقی به عالم هپروت رویا ببرن .. چیزی که پوچی و احمقانه بودن اون کمتر از نشئگی تریاک و توهم بنگ نیست ..
از این مدل آدمها همه جوره و همه رنگ دور و بر ما زیاده ..
چقدر ما آدمها تنها و ترسو هستیم ..
دلم از همه گرفته ..
بدرود
فوریه 9, 2008 در 10:41 ب.ظ
این پائولوکوئلیو بدجوری رو اعصاب منم هست!
فوریه 10, 2008 در 12:21 ق.ظ
منم با کیمیاگر شروع کردم و دقیقا ً در رابطه با پائولو همین حسو دارم .. اون ارتباطی که انتظار داشتم رو نتونستم با کتابهاش برقرار کنم .. شاید در این بین جملات قابل لمسی وجود داشته باشند که زیبا به نظر بیان اما در کل و در نهایت امر هیچوقت از کتابهاش لذتی نبردم و خوشم نیومده بهمان دلیل توسل به خرافاتش
فوریه 10, 2008 در 12:39 ب.ظ
این دلالی کلمات اگه تو محدوده یه داستان کوتاه چند صفحه ای باشه زیاد زجر آور نیست ولی اگه قرار باشه یه رمان 700 صفحه ای بخونی و بعد بفهمی همش همون دلالی بوده یکم مجبور میشی فحش بدی به فلسفه خلقت !
شرق بهشت جان اشتاین بک رو خوندی؟ اگه نخوندی برو بگیر بخون ..محشره… من تو کارشم..صفحه 305 هستم الان.. هفتصد و هشتاد صفحه است .
فوریه 10, 2008 در 8:59 ب.ظ
اتفاقا چلچراغ این هفته مطلب جالبی در مورد کوئیلو نوشته بود، پیشنهاد میکنم بخونیش
فوریه 10, 2008 در 11:07 ب.ظ
و تبلیغ دین مسیحیت رو هم بهش اضافه کن
فوریه 10, 2008 در 11:23 ب.ظ
من از این مرتیکه موج سوار متنفرم… امثال این مرتیکه خوب میدونن چی مده!!
فوریه 11, 2008 در 8:23 ق.ظ
دوستان یه نموره تند نمیرین؟ دور از چشم یک پزشک!
فوریه 11, 2008 در 4:36 ب.ظ
متاسفانه یا خوشبختانه هنوز هیچ کوم از کتابای کوئلیو رو نخوندم اما شنیدم که خیلی جالب نیست (البته به کرّات هم شنیدم که شاهکارهای ادبی می نویسه و ال و بل! اما تا حالا با همچین نقدی روبرو نشده بودم. فکر می کنم تو راست میگی!!
فوریه 12, 2008 در 5:25 ب.ظ
salam
man khoobam to chetori ?ho
فوریه 13, 2008 در 2:51 ب.ظ
درود
خوب همه این حیوونی(پا) رو زیر دست و پا له کردند ولی…
من که آنتوان چخوف رو به همه ترجیح میدم!
لازمه که چند نکته در مورد این مرد برزیلی بگم که:
کتاب کیمیاگر پرفروشترین کتاب این نویسنده بوده آمار همین جا هم همین رو نشون میده، این رمان در 150 کشور جهان ترجمه و چاپ شده که در نوع خودش یک رکورد به حساب می یاد…
بدرود
فوریه 13, 2008 در 4:44 ب.ظ
نظر رو بعدا خواهم گفت !
فوریه 13, 2008 در 11:13 ب.ظ
من از یکسری از دیالوگهای ورونبکا خیلی خوشم میاد.
فوریه 15, 2008 در 10:08 ق.ظ
سلام
خوب من همین نظر را داشتم
اما وقتی زهیر را خوندم دیدم پائلو حرف جالبی برای زدن دارد
به هر حال باید بدونیم کتابش یک کتاب اسمانی نیست
بلکه یک دیدگاه انسانی با کلی نقص هست
همه ما سعی بر این داریم که خودمون را بی نقص نشون بدیم
پائلو هم یک انسان هست و همین سعی را در نوشتهاش میکنه
من هم مدت ها از کولیو دوری میکردم اما یک نکته جالب دارد کتابهاش
و اون سبک نگارشش هست ، سبکی بلند شده از مکتب امریکای لاتین
کولیو سعی کرده کمی ساده و اروپاییش بکند و به خاطر همین با اقبال جهانی روبرو شده.
ریتم داستان هاش جالب و گیراست
البته خوب همیشه اسمون ریسمون میکنه تا یه چیزی را که اصلا جور در نمیاد جور کنه (سعی داره یک جوری خودشو به تفکرات اسیای شرقی نزدیک کنه برای توجیه حرفاش اما ناقص و ناهماهنگ میشه)
بعضی وقت ها هم گاف میده گاف های بد
مثل عمین کتاب زهیر که داستانی در مورد ریل اهن توش گفت
که بد گافی بود
خوب بگزریم
…………….
روز خوش
پ.ن:
نمیخواهم با کوچیک کردن کسی خودمو بزرگ کنن مسلما کولیو بسیار خردمندتر از من هست و بسیار از من بیشتر میدونه وخیلی چیزها را میشه ازش دونست ،اما اگر حرفهاشو جدی نگیری تو کتابش داستانهای جذابی را نقل میکنه مثل داستانهای مادربزگها که برای نوه هاشون میگن!
دنیای پر رنگ و لعابی را به رخ میکشه
فوریه 19, 2008 در 2:56 ب.ظ
کیمیا گرش رو خوندم. بریداشو دوست دارم.اما در مورد دلال کلمه بودنش اممممم دوستی دارم که می گه به کلماتی که از دهان گوینده خارج می شه و یا لهجه اونا دقیق نشو به این فکر کن که این آدم چی می خواد بگه یا حتی اگه منظور خاصی هم نداره سعی کن از لابه لای کلماتش تجربه هاش رو برداشت کنی… حالا من هم پیشنهاد این دوست را به شما پیشنهاد نمی کنم که فقط نقل قول می کنم.
فوریه 22, 2008 در 1:13 ق.ظ
وقتي در قعر نابودي دست و پا ميزدم ، فقط با خوندن کتابهاي همين نويسنده ، نجات پيدا کردم.
نميگم شما ( چون شماهارو نميشناسم و به قطعيت شاها نميتونم در مورد يک نفر ديگه قضاوت کنم) ولي قطعا خودم خيلي به امثال اين نويسنده احتياج دارم.
احتمالا کسايي هم هستن که يه چيزايي از نوشته هاش سرشون ميشه!
اونا اين نويسنده رو خيلي قبول دارن.
ارادتمند
فوریه 23, 2008 در 5:17 ب.ظ
سالــــــــــــــــــــــــی من به تو افتخار میکنم!
فوریه 23, 2008 در 5:29 ب.ظ
کوئلو خلاقیت یک نویسنده رو نداره! تنها کاری که بلده بکنه اینه که یه سری آموزه های عرفانی شرقی رو جمع کنه، رنگ و لعاب غربی بهشون بده و به خورد مردم دنیا بده! اگر اشعار مولانا در مقیاس وسیع به زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده بود خیلی ها می فهمیدند که کوئلو هیچ ابتکار و نو آوری ایی نکرده است.
فوریه 23, 2008 در 11:45 ب.ظ
حالا جالبه که بدونی کویلو تو برزیل به خاطر اینکه جملاتش از نظر دستوری درست نیست از طرف انجمن نویسندگان مورد پذیرش قرار نمیگیره. دوست برزیلیم می گفت که اگه کتابهاش رو بخونی اعصابت خورد میشه چون جملات خیلی غلط غلوطه و خیلی وقتها فعل و فاعل نداره. من فکر می کنم خیلی از زحمت کار به دوش مترجمهاست که چنین متنهای روان و یکدستی تولید می کنند.
فوریه 24, 2008 در 1:07 ق.ظ
من كتابهاي پائولو كوئيلو رو خوندم. تقريبا همه رو خوندم، تا قبل از زهير بهش اعتماد داشتم ولي از زهير به بعد ديگه جذبم نميكنه، شايد اشكال تو كار اون نيست، حتما من خيلي پُر تر از اون قديما شده ام.
فوریه 27, 2008 در 8:30 ب.ظ
واقعا دلیل منطقی و درستی بود اینکه گفتید. کوئلیو بیش از آنکه نویسنده باشد همان است که گفتید. دو سه کتابی ازش خوانده بودم که به این نتیجه رسیدم.
فوریه 28, 2008 در 1:23 ق.ظ
بنفشه رافع عزیز جالب گفت. داستان کیمیاگر تقلیدی از داستانی در دفتر ششم مثنوی است که خود کوئلیو نیز این مساله را اظهار می کند. بسیاری از عباراتش از آن افراد دیگر است و تاثیر جبران خلیل جبران و حتی کتاب های کارلوس کاستاندا در کتاب هایش انکار ناپذیر است.
اما با تمام این اوصاف من می پذیرم که برخی مسائل مطرح شده در کتاب هایش (نه همه) هرچند تا حد زیادی زاده ی افکار خودش نباشند می توانند مارا یاری دهند.
آوریل 3, 2008 در 11:33 ب.ظ
شما ها همتون به يك نحوي نظر خودتون و درباره اين بنده خدا گفتيد. ولي من ميگم سعي كنيد از اون نويسنده هائي كه خوشتون نمي اد بيشتر چيز ياد بگيريد. چون اين جوري خيلي بهتر ميتونيد فرق خوب و بد و تشخيص بديد((((((( ادب از كه اموختي….از بي ادبان)))))))
می 30, 2008 در 6:46 ب.ظ
سلام
نظرات جالب و متفاوتی در مورد این نویسنده اینجا دیدم که خوب به همه باید حق داد چون یه اثر هنری رو هر کسی با دنیای خودش می بینه حتی حال و هوایی که هنگام خوندن کتاب داره هم فرق می کنه من خودم اینو تجربه کردم همه کتابایی رو که خوندم سعی کردم در 2 وضعیت متفاوت روحی بخونم ولی هر بار نتیجه گیریم کاملا متفاوت با دفعه قبل بوده به شما هم توصیه می کنم این کارو بکنید این نظر دوستان رو که پائلو صرف یک نویسنده نیست کاملا قبول دارم ولی این کاملا از دیدگاه ادبیه و من اینو در مورد اثرهای هنرمندا قبول ندارم چون دستور زبان یک نوشته نیست که بهش جون میده اون چیزی که واسه گفتن داره باید مورد توجه قرار بگیره منم با کیمیاگرش شروع کردم ولی با خوندن بریدا خیلی مایوس شدم ولی وقتی زهیر رو خوندم دیدیم دوباره عوض شد و خیلی تو حل مشکلی که برام پیش اومده بود کمکم کرد. اونم یه آدمه مثل بقیه با این تفاوت که آزاداندیشه و جسارت خطر کردن تو زندگیشو داره و این به نظر من در مورد هر آدمی از هر مسلک و مرامی و دینی که باشه قابل ستایشه.
آگوست 11, 2008 در 12:46 ق.ظ
منم با یاسر موافقم یه روزگاری منم که کاملا سقوط کرده بودم با خوندن کتابهای پائلو تونستم دوبار ه از اول شروع کنم
آگوست 13, 2008 در 1:51 ب.ظ
سلام رفقا
از پائولوکوئلیو و آثارش چند محور کلی را نتیجه گرفتم ( البته به کمک کمی تحقیقات جانبی) :
1-او در آثارش تفکر عرفان جادوگری(سرخ پوستی) را ترویج کرده.
2- و مهمتر اینکه سکس (یا همان عرفان سکس!) را ترویج می نماید…مثلا در کتاب 11دقیقه، اوج به خدا رسیدن و اوج لذت و اوج عرفان زمانی است که فرد یک فاحشه را بغل کرده و در حال هم آغوشی با اوست…
3- گرایش به یهود و خوش بینی به آثار یهودیها از نتایج مطالعه بدون پشتوانه علمی و فرهنگی قوی خواننده است.یهودیها هم به پائولوکوئلیو کمک کردند.
4- امروزه گروه های شیطان پرست روی آثار پائولوکوئلیو کار می کنند و خیلی متاثر از نوشته های او هستند و البته خیلی هم یهود را قبول دارند و …
آگوست 13, 2008 در 2:08 ب.ظ
سلام مجدد
دربار اشو هم یک مطلب به ذهنم رسید :
او هم نظراتی شبیه پائولوکوئلیو دارد به خصوص درباره آزادی های جنسی و سکس یعنی :
1- باید خود را راحت کرد (با ارضای بی حد و حصر شهوت جنسی) تا بتوان فکر کرد !!
2- سکس آزاد بر ضد ادیان الهی است که تقوا و خودداری را حتی برای کسانی که ازدواج کرده اند لازم می داند .
3- اشو می گوید : نیازی به تشکیل خانواده نیست و با هرکس می توان خود را ارضا نمود.(که این توصیه هم با ادیان الهی که از سوی خداوند و توسط پیامبرانش ترویج شده منافات دارد و هم با فطرت هر انسان )
4- جالب اینکه اشو – پائولوکوئلیو و نظایر آنها مطالب خود را به نام عرفان! ترویج می دهند.
5- نشریه ای در ماه گذشته به دلیل ترویج و تبلیغ همین عرفانهای دروغین از طرف وزارت ارشاد توقیف شد.
6- تعداد بسیار زیاد و عجیبی از مدعیان عرفان و ادیان جدید و … هر روزه دستگیر و به جنایات و عوام فریبی های خود اعتراف می کنند
و …