من از این بازی های اینترنتی مسخره خوشم نمیاد؛اما این یکی جالب به نظر میرسه.کتاب هایی که داریدونصفه ول کردید یا نخواندید-شان را لیست کنید!(اینطور که من فهمیدم)
اصولا این که آدم یک کتاب رو شروع کنه و تموم نکنه یک فحش است به نویسنده(مترجم ،مولف) کتاب!ولی بعضی وقت ها هم از دست آدم خارج است این قضیه…این هم لیست من:
1-ساحره پورتوبلو-پائولو کوئلیو(به این یک فقره افتخار هم میکنم!)
2-از کوارک تا کیهان-لئون لدرمن.دیوید شرام
3-سمفونی مردگان-عباس معروفی (چون امانت بود وقت نشد به جون خودم!)
4-تهوع-ژان پل ساتر
5-تبارشناسی اخلاق-نیچه(همینجا به عمو فردریش قول میدم که تا ماه آینده بخونم-اش)
6-نامه ها(گیله مرد)-بزرگ علوی
7-فلسفه کانت-استفان کورنر
8-فاوست-گوته
9-دفاع از عقلانیت-سید مرتض مردیها(عرض شود که یک راهزنی از کف-مان زد-اش!)
10-سرمایه-کارل مارکس(2 سال پیش اومدم بخونم؛راستش هیچی نفهمیدم!فکر کنم تا 1-2سال دیگه خوندنش به تعویق بیفتد.)
11-و آیات شیطانی!
چیز خاص دیگه ای یادم نمیاد…
با تشکر از my chamber.
هیچ کس هم دعوت نیست مگر اینکه خود بخواهد.
ژانویه 31, 2008 در 12:54 ب.ظ
من سرمایه رو دو بار دست گرفتم ولی چون سواد فلسفی ، سیاسی، اقتصادی و… ام پایین بود به صفحه ی سوم هم نرسیدم. بردم پس دادم
ژانویه 31, 2008 در 1:03 ب.ظ
ajab ketabaie gholombe solombei!
سالومه: همین دیگه. کتاب قلمبه می نویسن انتظار هم دارن آدم تا آخرش رو بخونه!!!
ژانویه 31, 2008 در 3:39 ب.ظ
تو که از ما قتطی تری که…
ژانویه 31, 2008 در 3:40 ب.ظ
در نوشته بالا قاطی صحیح است.
ژانویه 31, 2008 در 6:17 ب.ظ
دوباره خوشگل خودم شدی که!
ژانویه 31, 2008 در 7:54 ب.ظ
ما آخر نفهمیدیم فلسفه وجودی این بازی های وبلاگی چیه که جمع کثیری از جوانان نسل جدید رو به خودش آلوده کرده..غلط نکنم از دسیسه های استکبار جهانیه
ژانویه 31, 2008 در 7:56 ب.ظ
ها؟!
ژانویه 31, 2008 در 8:18 ب.ظ
سمفونی مردگان که نهایت ستم به خوانندهس، انقدر کش بیخود داده این داستانو که…
من چند فصل اول آیات شیطانی رو نتونستم پیدا کنم، نصفهنیمه هم که حال نمیده خوندنش
ژانویه 31, 2008 در 10:24 ب.ظ
به جز سمفونی مردگان بقیه به درده لای جرز دیوار میخورن
اصن خودت ناراحت نکن اگه نخوندیشون
اینا نه ربطی به ادبیات دارن نه ربطی به علوم نظری نه علم نه هیچ کوفت دیگه اینا فقد مجموعه ای روده درازی از عده ای آدم هیچ چیز ندونه که خودشون هم نفهمیدن چی گفتن با یه سری ترجمه تخمی
ژانویه 31, 2008 در 10:29 ب.ظ
من چرا ندیدم؟
فوریه 1, 2008 در 2:14 ق.ظ
من كه جايي نديدم ماركس بگه مذهب رو مستقيما نقد نكنيد يا خودش اين كار رو نكرده باشه! اتفاقا نقد همون موجبات ايجاد مذهب و خداباوري، نقد مستقيم مذهب هست كه ماركس در نقد فلسفه حق هگل اين كار رو انجام داد. مارکس بعنوان يه فيلسوف ماترياليست، اته ايست و بعنوان يه سوسياليست انقلابى هم وجود خدا رو منکر بود و هم به نقش ايدئولوژيک مذهب بعنوان بيگانه کننده انسان از خود اعتقاد داشت. مارکس بعنوان يك سوسياليست معتقد بود که تاريخ جهان چيزى نيست جز آفرينش انسان توسط کار و تعقل خود بشر و پيشرفت طبيعت و جهان مادى در خدمت انسان…
سالومه : بر منکر نقد مستقیم لعنت! من فقط بر اساس نقدی که مارکس درباره مقاله برونو باوئر (درباره مسئله یهود) نوشته بود گفتم بهتره به جای نقد سطحی نقد ریشه ای کنیم.
فوریه 1, 2008 در 2:21 ق.ظ
من كه جايي نديدم ماركس چنين توصيه اي داشته باشه! اتفاقا نقد موجبات ظهور مذهب و خداباوري خودش نقد مستقيم مذهب هست كه ماركس خودش در نقدر فلسفه حق هگل اين كار رو كرد. يعني مستقيما به نقد مذهب پرداخت. مارکس بعنوان يه فيلسوف ماترياليست، اته ايست و بعنوان يه سوسياليست انقلابى هم وجود خدا را منکر بود و هم به نقش ايدئولوژيک مذهب بعنوان بيگانه کننده انسان از خود اعتقاد داشت. مارکس بعنوان يک سوسياليست معتقد بود که تاريخ جهان چيزى نيست جز آفرينش انسان توسط کار و تعقل خود بشر و پيشرفت طبيعت و جهان مادى در خدمت انسان…
فوریه 1, 2008 در 2:24 ق.ظ
اينم يادم رفت بگم:
مارکس در “مقدمه اى بر نقد فلسفه حق هگل” با هگلى هاى چپ جدل و پلميک مى کند. مارکس معتقد است که اساس نقد مذهب اين است که انسان مذهب را آفريده، خدا و مذهب انسان را خلق نکرده. مذهب در واقع خودآگاهى انسانى است که هنوز خود را بازنيافته يا خود را باخته و از دست داده است. اما انسان يک موجود انتزاعى فارغ از جهان اطراف خود نيست. انسان، انسان جهان، دولت و جامعه است. اين دولت و جامعه، مذهب را توليد مى کنند. مذهب تئورى عمومى اين جهان است. دائره المعارف آن و منطق آن در يک فرم و ظاهر عامه پسند است. معنويات اين جهان و زمينه عمومى توجيه اين جهان است. انعکاس ذات بشرى در يک قالب شبح گونه است.
فوریه 1, 2008 در 12:25 ب.ظ
eeee bargashti ?
فوریه 1, 2008 در 11:12 ب.ظ
همش؟؟
فوریه 2, 2008 در 10:02 ق.ظ
کلا از نیم خواندن اینا چیز زیادی از دست ندادی!
جز دو مورد!!
فوریه 2, 2008 در 3:34 ب.ظ
بله
خوب شما خیلی کتب های خفن خفون خوانده اید
ما خیلی احساس بیسواتی کردیم
من تنها کتاب که نخواندم تا انتها خرمگس بود اونم خیلی سعی هم را کردم سه بار نشد اخر سر هم یکی ازم بلندش کرد دیگر نشد برای بار 4 سعی کنیم